تبليغاتX
زیر باران باتو

زیر باران باتو

باران بهانه ای بود تا لحظه ای از زیر چتر تو گذر کنم
و باز هم آدينه اي ديگر
یا ابا صالح

 


 

بارالها! چگونه باور کنم نبودنش را،


وقتی که محبت دستی نوازشگر در تار و پود وجودم ریشه می دواند ،


چگونه باور کنم سکوت دریای چشم هایم را


وقتی که قایق مهربانیش بی ناخدا در اوج آسمانها به پیش می رود .


آدینه که می شود قاصدک های دلم را روانه آستان دوست می کنم


تا پیام آور حضور صدفی باشد که یازده مروارید سبز را با خود به همراه دارد ،


وقتی کسی نیست که دردآشنایم باشد ،


فرشته ای پیدا می شود تا در خلوت شبهای تار تسلی بخش خاطرم باشد .


هنوز ستاره ای بی نورم که در انتظار شعاعی از خورشید لحظه شماری می کنم ،


کویری در انتظار آبم و حتی دریای اشک هایم کویر تف زده وجودم را سیراب نمی کند .


از ستارگان آسمان سراغ می گیرم و چون پرنده ای عاشق گمگشته ام


را در میان آسمان ها می جویم ،


با من بگو چگونه از رویش یاس ها بگویم وقتی که


نرگسی های چشمم در انتظار آمدنت سوسو می زنند .


یا ابا صالح

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت13:14توسط الهام |
مبارک باد ولادت ثامن الائمه
 

ابا صالح التماس دعا

هر کجا رفتی یاد ما هم کن

مراسم احیای شب بیست و یكم رمضان (شب قدر) در مسجد جمكران

 

امروز که سر بر حرمت می آیم

انگار تمام عشق کامل شده است

ای ضامن آهو! به غریبی سوگند

دل کندن ازاین ضریح مشکل شده است

 

التماس دعا

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت2:3توسط الهام |