بارالها! چگونه باور کنم نبودنش را،
وقتی که محبت دستی نوازشگر در تار و پود وجودم ریشه می دواند ،
چگونه باور کنم سکوت دریای چشم هایم را
وقتی که قایق مهربانیش بی ناخدا در اوج آسمانها به پیش می رود .
آدینه که می شود قاصدک های دلم را روانه آستان دوست می کنم
تا پیام آور حضور صدفی باشد که یازده مروارید سبز را با خود به همراه دارد ،
وقتی کسی نیست که دردآشنایم باشد ،
فرشته ای پیدا می شود تا در خلوت شبهای تار تسلی بخش خاطرم باشد .
هنوز ستاره ای بی نورم که در انتظار شعاعی از خورشید لحظه شماری می کنم ،
کویری در انتظار آبم و حتی دریای اشک هایم کویر تف زده وجودم را سیراب نمی کند .
از ستارگان آسمان سراغ می گیرم و چون پرنده ای عاشق گمگشته ام
را در میان آسمان ها می جویم ،
با من بگو چگونه از رویش یاس ها بگویم وقتی که
نرگسی های چشمم در انتظار آمدنت سوسو می زنند .
ابا صالح التماس دعا
هر کجا رفتی یاد ما هم کن

انگار تمام عشق کامل شده است
دل کندن ازاین ضریح مشکل شده است

التماس دعا



