یا مقلب القلوب والابصار
ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها
یا مدبر اللیل والنهار
ای تدبیر کننده روز و شب
یا محول الحول والاحوال
ای دگرگون کننده حالی به حال دیگر
حول حالنا الی احسن الحال
حال ما را به بهترین حال دگرگون کن

پروردگارا در این روزهای پایانی سال 90،
به خواب دوستانم آرامش،
به بیداریشان آسایش،
به زندگیشان نشاط،
به عشقشان ثبات،
به عهد و مهرشان وفا،
به عمرشان عزت،
به رزقشان بركت
و به وجودشان صحت،
عطا بفرما.
آمین یا رب العالمین
با آرزوی بهترین شادباش ها 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 8:20  توسط الهام
|
من زنم!
بی هیچ آلایشی..بی هیچ آرایشی
او خواست که من زن باشم
که به دوش بکشم بار تورا که مردی
و به رویت نیاورم که از تو قوی ترم
من زنم
من ناقص العقلم
و با همین عقل ناقصم از چه ورطه هایی که نجاتت نداده ام
و تو عقلت کامل تر از من بود..
من زنم
یاد گرفته ام که عاشقت بمانم
و همیشه متهم به هرزگی شوم
حال آنکه تو بی آنکه عاشقم باشی
تظاهر کردی که با من خواهی ماند!
من زنم
کوه را حرکت می دهم
بدون اینکه کلمه ای از خستگی و دلسردی به زبان آرم
و تو همواره ناراضی و پر صدا
سنگریزه ها را جابجا می کنی
چرا که تو نیرومندتری!
من زنم
وقت تولد نوزاد
تلخی بیداری شبها بر بالین فرزندمان
سکوت و صبر در برابر خشم تو مال من..
لذت های شبانه..خواب های شیرین
و افتخار مردانگی مال تو...
عادلانه است٬نه؟؟؟
من زنم..
آری من زنم
او خواست که من زن باشم...
همچنان به تو اعتماد خواهم کرد
عشق خواهم ورزید
به مردانگی ات خواهم بالید
با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد
پشتیبانت خواهم بود...
و تو مرد بمان!
این راز را که من مردترم به هیچکس نخواهم گفت...
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 10:20  توسط الهام
|